تبلیغات
بـــــــــــاران - مطالب هفته چهارم مرداد 1391
بـــــــــــاران
چترها را ببندیم باران زیباست...
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
قشنگ ترین غزلم را برای شب شعر چشمت نگه داشته ام پس تو هم زیباترین لبخندت را برای لحظه دیدارنگه دار... ...



باران بیاید یا نیاید ، تو باشی یا نباشی ، خاطرت باشد یا نباشد ، من خیس از یاد توام ! ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 27 مرداد 1391
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است . قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند . پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : \" آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 27 مرداد 1391

من بودم وتنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید

نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تونه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی

فریده سلیمانی





نوع مطلب : شعــــــــر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 25 مرداد 1391
.       همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش  بایستی.

2.      آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.


3.     وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.


4.     آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.


5.     آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند.


6.      گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.

7.     هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.


8.     همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی

9.      به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.


10.   قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.


11.   هرگاه با آدم‌های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

12.  وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.


13. به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.


14.  هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند.

15.  هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.


16.  عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.


17. آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‌شوند، نبینی


18. تملق کار ابلهان است.


19.  کسی که برای آبادانی می‌کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.

20.  آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‌گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.

21.  نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی‌خردی است.

22. هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.

23.از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

24. دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می‌کنی .




نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 مرداد 1391
روزی رسول خدا صل الله علیه و آله نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:
1- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.
2- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به کافران مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم




نوع مطلب : داستاهای کوتاه ولی زیبا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 مرداد 1391

صدای آب می آید، 

مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟

لباس لحظه ها پاك است.

میان آفتاب هشتم دی ماه

طنین برف، نخ های تماشا، چكه های وقت.

طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.

چه می خواهیم؟

بخار فصل گرد واژه های ماست.

دهان گلخانه فكر است.


شاعر:  سهراب سپهری 

قسمتی از شعر آفتابی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 مرداد 1391

ساقی! قدحی که دور گلزار گذشت

مطرب! غزلی که وقت گفتار گذشت

ای هم نفس! از بهر دل زار بگو

افسانۀ آن شبی که با یار گذشت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 مرداد 1391
با کسی ازدواج کنید که همیشه برای صحبت با او مشتاق هستید زیرا در کهنسالی صحبت کردن مهمترین مهارتی است که به آن نیاز خواهید داشت...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 مرداد 1391
درآخر این صفحه زری دلنشین شاعره باهوش،

جواب دندان شكنی به این شاعر چشم هیز داده
 
 
خواهرم ای دختر ایران زمین

در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز

یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین

خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟

خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن

در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو

خیمه گاه عشاق الحسین
 
   
زری دلنشین
 
ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت

خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن

چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید

زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو

از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو

هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به تای دسته دار

یا نمیدانند عشاق حسین ..... فرق ساده را میان تا و طین

همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو

جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور

من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله

میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس

زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری

طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 مرداد 1391





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی