تبلیغات
بـــــــــــاران - مطالب هفته سوم تیر 1391
بـــــــــــاران
چترها را ببندیم باران زیباست...
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و از جیب کوچک جلیقه‌اش سکه‌ای بیرون آورد. در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد:
صدقه عمر را زیاد می‌کند،
منصرف شد!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 16 تیر 1391
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم, تنها منتظرم
پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده دلم برایت تنگ است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 16 تیر 1391

وقتی یک کبوتر با کلاغ ها معاشرت می کند، پرهایش سفید می ماند اما قلبش سیاه

می شود؛ دوست داشتن کسی که لیاقت ندارد اسراف محبت است.

کبوتر من! تو آزادی که با هر کس دوست داری معاشرت کنی. تو آزادی که به هر کجا

می خواهی پر بکشی.

کبوتر من! می دانم که شوق سر در آوردن از اسرار این جهان پهناور و مرموز در وجودت بیداد

می کند؛

 می دانم که چشم های خوشگلت از دیدن سیر نمی شود.

می دانم که اهل معاشرتی، خوش مشربی، شوخی، شیرینی و اهل گشت و گذار.

خوب خوب می شناسمت و بیشتر از آن چه فکر کنی، می فهممت.

کبوتر قشنگ من! تو آزادی هر کجا دوست داری برای خودت آشیانه بسازی؛

 تو آزادی که آشیانه ات را با هر رنگی که می پسندی، بیارایی.

تو این اختیار را داری که بخواهی یا نخواهی؛

دوست داشته باشی یا نداشته باشی؛

بمانی یا نمانی؛ بخوانی یا نخوانی اما…

کبوتر ناز من! تو می توانی خدا را بپرستی یا نپرستی؛

تو آزادی که فرشته های آسمان را به آشیانه ات راه بدهی یا ندهی.

اما کبوتر زیبای من! حواست جمع باشد که اگر با کلاغ ها معاشرت کنی قلبت سیاه می شود؛

 قلبت اگر سیاه شود معنایش این است که «مسخ» شده ای؛ یعنی این که دیگر یک کبوتر

نیستی!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 16 تیر 1391
هر جا كه سفر كردم ، تو همسفرم بودی

وز هر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی

با هر كه سخن گفتم، پاسخ ز تو بشنیدم

بر هر كه نظر كردم ، تو در نظرم بودی

در خنده ی من چو گل ، در كنج لبم خفتی

در گریه ی من چو اشك، در چشم ترم بودی

در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم

در شامگاه غربت، بالین سرم بودی

آ واز چو می خواندم، سوز تو به سازم بود

پرواز چو میكردم، تو بال و پرم بودی

هرگز دل من بر تو، یار دگری نگزید

گر خواست كه بگزیند ، یار دگرم بودی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 16 تیر 1391





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی